X
تبلیغات
مرگ فرشته.......!






مرگ فرشته.......!

پنجره باز بود و من سقوط فرشته رو از اون بالا میدیدم...این آغار مرگش بود...مرگ یک فرشته....!

گرما یعنی دستهای تو

نفسهای تو...

آغوش تو...

من به خورشیدنیازی ندارم

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:59 توسط angel|

من عادت به رفتن نداشتم . . .
. . . " تو " . . .
بند کفش هایم را محکم کردی . . .

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:44 توسط angel|

آدمهــــا میروند
چون بهانـــــ ـه ای برای ماندن ندارند !
همــــان آدمهـــا بر میگردند
چون می فهمنــــد
برای ماندن
" بهانه لازم نیستـــ " ...‬

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:43 توسط angel|

لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ؟
دلتنگی معنی ندارد ...
درد دارد ...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:40 توسط angel|

نیازی نیست چیزی بگویم ..
کلمات را که در مقابلم میریزم ..
شکل عشق به خود میگیرند ..
بی آنکه بخوانی فریاد می‌زنند ...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:38 توسط angel|

نبــــــــودتـــــ را..
آن زمان باور میکـــــنم که ..
فاصـــلۀ میانِ انگشـــــــتانم خالی بماند ...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:35 توسط angel|

حالا که عشق پیله کرده....
بگذار پروانه ات باشم عزیزم....!

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:32 توسط angel|

آمدنت را سهم ِ کدام جاده کرده ای که ...
رو به هر راهی که میروم ...
خبری از تو ندارد..!؟

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:31 توسط angel|

اینجا همه می خواهند تو از سرم بیفتی...
غافلند از اینکه ..
تو را در دلم پنهان کـــــــــرده ام... !

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:30 توسط angel|

کافیست یک لحظه از چشمت بیفتم
انگار
از دنیا افتاده ام...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:28 توسط angel|

تنگ که میشود دلم

هر ثانیه موج مــوج ..

تــــو را در ســـاحل من مــی ریزد ...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:27 توسط angel|

...
نبودنت فصل عجیبی دارد

هم روزهایش هم شب هایش طولانی ترینند

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:26 توسط angel|

نگذار

نه سیاهی..

نه سکوت ..

نه دیوار و نه سیم خاردار ..
و نه حتّی من ..

لبخندت را از من بگیرد ..
بگذارشیرینی لبخندت تلخی گذشته را بیرنگ کند..
هر جا که هستی باش ؛
فقط خوشبخت و خوشحال باش.... فقط باش !

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:21 توسط angel|

قلب ها شیشه های احساسند...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:20 توسط angel|

پذیرفتم تنهایبم را . . . .

چقدر دلم کسی را نمیخواهد امشب . . .

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:17 توسط angel|

روزگارا تو اگر سخت به من میگیری ، با خبر باش که

پژمردن من اسان نیست .

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:16 توسط angel|

امشبم پر از خالیست . ..

خدا یا میشود یکم از حجمش را برام کم کنی؟؟؟

کمی برایم سنگین است این همه تنهاییم

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:15 توسط angel|

دستانت در دستانم و نگاهت در نگاهم گره خورده بود

، فریاد زدی : دوستت دارم ،

گریه کردم ، خندیدی . . .

من به عشق تو و تو به ریش من . . .

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:14 توسط angel|

امیدوارم خبر مرگش رابرایم بیاورند . . .

خبر مرگ آرزویی که به خاطرش او را از دست دادم . .

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:12 توسط angel|

اگر تو روی نیمکتی ، این سوی دنیا تنها نشسته ای و همه ی انچه نداری کسیست

آن سوی دنیا . . . روی نیمکتی دیگر کسی نشسته که همه ی آنچه ندارد تویی

نیمکت ها را بد چیده اند

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:11 توسط angel|

خداوندا زمینت را پس بگیر ، نمیخواهمش ،

جای جای زمینت یادگار اوست

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:9 توسط angel|

او نماند . . . و با رفتنش چیزی را بهم هدیه کرد که اکنون ، تمام وجودم را فرا گرفته :

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایــــــــــــــــی . . .

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:7 توسط angel|

 من همیشه آدمهای تنبل رو برای کارهای سخت انتخاب میکنم...

چون آنها راحت ترین راه را برای انجامش پیدا میکنند....

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:5 توسط angel|

نداشتن بعضی چیزا

یعنی داشتن خیلی چیزای دیگه

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:4 توسط angel|

نمیدانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تورا داشته باشد...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:3 توسط angel|

باران میبارید...

کودکی با تصورات کودکانه اش رو به آسمان کرد و گفت:

خدایا!گریه نکن!درست میشه! ما آدما یه روز بنده های خوبی میشیم!!!

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:3 توسط angel|

زنانه عاشق شو ؛

مردانه از عشقت محافظت کن !

و کودکانه سالهای سال عشقت را تازه نگهدار ... !!!

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:2 توسط angel|

خوش به حال فرهاد...

تمام خاطرات تلخش ...

شیرین اســـــــــت...

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 15:1 توسط angel|

کاش خدا واسه قلب ها رمز گذاری می کرد...
رمزشم فقط به نیمه ی گمشده اش می داد تا دیگه قلبی نشکنه......

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 14:59 توسط angel|

من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی ..
من هنـــوز روزها را می شــمارم!..
و تـــو پیدا نمیشوی !..
یا من بازی را بلــد نیستم !
یا تو جر زدی !

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 14:58 توسط angel|

دیگر به همه چیز شکـــ کرده امـــ ...
می گویند : آب نطلبیده ، مُـــــراد استـــ ...
هر چهــــ بالا پایین می کنمــــ ، نمیـــ فهممــــ ...
اینـــ چشمانمــــ پس کـــِـــی مراد میگیرند ؟

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 14:58 توسط angel|

حواسمون باشه دل آدما
شیشه نیست که روی آن " هــا " کنیم
بعد با انگشت قلب بکشیم و
وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !!!
رو شیشه نازک دل آدما
اگه قلبی کشیدی ... ...
باید مردونه پاش وایستی
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 14:57 توسط angel|

من به خودم مثل یک مداد رنگی نگاه می کنم
شاید رنگ مورد علاقه تو نباشم
اما می دانم روزی
برای کامل کردن نقاشی زندگیت
به من نیاز پیدا خواهی کرد

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 14:55 توسط angel|

تو این رویای سر در گم خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی برای دل این مردم

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 14:53 توسط angel|

 برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن .

برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر

برای عشق وصال كن ولی فرار نكن

برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن

برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش .

برای عشق خودت باش ولی خوب باش .

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 22:36 توسط angel|

بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد

 بنویسید پیر شده بود پیر جوانی

بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود

 بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود

 بنویسید وجود او عشق بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود

بنویسید باران موثر ترین داروی او بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود

 بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود

بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد

 بنویسید از عشق یار مرد

بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد

بنویسید که هرگز متولد نشد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 22:23 توسط angel|

به اخر خط رسیده بودم باید بهش ثابت میکردم که دوستش دارم
خیلی عصبانی بودم گفت اگر

دوستم داری رگتو بزن
گفتم مرگ و زندگی دست خداست
 گفت دیدی دوستم نداری
 خیلی بهم برخورد
 تیغ را برداشتم و رگمو زدم
وقتی تو اغوش گرمش جان میدادم اروم زیر لب گفت


اگر دوستم داشتی چرا تنهام گذاشتی
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 22:12 توسط angel|

گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر می شود که

 می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم و رویش دراز بکشم ...

آرام و آسوده ...

مثل ماهی حوضمان که چند روزی است روی آب است

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 21:47 توسط angel|

دلم زنگ تفریح می خواهد،خسته ام از این کلاس رقصیدن به ساز دنیا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 21:40 توسط angel|

خیـــــانت یک اشتباه نیست ..
درست ترین اتفاق در یک رابطه ی اشتبـاه است

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 21:57 توسط angel|

پاکت را خالی میفرستم...

کلمات احساسات را محدود میکنند...

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 21:52 توسط angel|

قلبم که درد میگیرد

خنده ام میگیرد

ناسلامتی یادگار توست ...

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 21:50 توسط angel|

باران که بند میاید تازه خاطره شروع میکند

بـــــــه چـــــــــــــــــــکه کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردن

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 21:45 توسط angel|

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 10:55 توسط angel|

به دکتر گفتند استاد سیگار طول زندگی رو کوتاه میکنه

، دکتر در جواب گفتند من به عرض زندگی فکر میکنم.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 10:54 توسط angel|

عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن

حال انتخاب با توست....

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 10:54 توسط angel|

شنبه هارو با نام تو اغاز می کنم
یک شنبه هارو با یاد تو می گذرونم
دوشنبه هارو با بوی تو می گذرونم
سه شنبه هارو با خاطرات تو می گذرونم
چهارشنبه هارو با مهرت سر می کنم
پنج شنبه هارو با عشق تو سر می کنم
جمعه هارو با فکر کردن به تو سر میکنم
هفته هارو با عشق تو به پایان می رسونم
این زندگی منه
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 10:49 توسط angel|

مواظب گرمای دلت باش که کاری که زمستان با زمین کرد را زندگی با دلت نکند

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 10:47 توسط angel|

تمام دلتنگـــی هایم را جمع کرده ام ...
زیر بغل زده ام ..
و منتظــرم تو بیایـــی...!!!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:54 توسط angel|

ارزان تر از آنچه فکرش را بکنی بودی....!
اما برای من گران تمام شدی...!!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:51 توسط angel|

هر وقت بیایی دیر است....
هر وقت بروی زود است....
بمــــان و رهایـــم کن....
از این دغدغه ی تلخ دیر و زود بودن ها...!!
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:51 توسط angel|

بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه ...
اینــــــــه کــــــــه باعــــــــث بشــــــه ...
دیگـــــــــه
از بــــــودن هیچـــــــکس...

ذوق نکنــــــی ...

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:49 توسط angel|


چيزهايي را با خودت ببر كه به كارت بيايند...
من به فداي تو..
آخر دل من به چه كار تو مي آيد...!!
كه جا داده اي درون چمدانت...!!!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:48 توسط angel|

به دلتنگی هایمـــ دست نزن ....
می شكند بغضــمـــــ یك وقت !!
آنگاه غرقـــــ می شوی ..
در سیلابـــــ اشكهایی كه ..
بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:46 توسط angel|

تو میگفتی خسیسم

اره خسیسم

موقعی که میخواستیم غصههایمان را تقسیم کنیم

گفتم دوتا من

هیچی تو....

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:44 توسط angel|

گـریـه ...
شاید زبان ضعف باشــد ..
شاید خیلـــی کودکانه ...
شاید بی غرور ...
اما هروقت گونه هایم خیس می شود می فهمم ...
نه ضعیفـم ..
نـه یک کودکـم ..
بلکــــه پُـــر از احساســــــم...
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:41 توسط angel|

اینطور نمیشود ...
باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد ..
غــرق در فـکرت شدن اصلا دست خودمــ نیست.....

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:40 توسط angel|

دنبــــــال بهانـــــه نباش عزیزم!
چشم که گذاشتـــــــم بــــــرو...
و هـــــــروقت که خواســـتی برگـــــــــرد ...
مــــــن تا بی نهایــــــــت شمــــــردن را بلـــدم...

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:39 توسط angel|

گــــــــــاهی...
یـــک نگــــــاه ســــــرد ...
روی زمستـــــان را هم کـــم میکند...!
 
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 14:38 توسط angel|

عـــشــق . . .
هــدیـــﮧ ایـــسـت ڪــﮧ خـــداونــد ســـاده بــــﮧ تــــو نـمـے دهـد !
بـار هــا امــتـحـانـت مـے ڪـنـد !
و در آخــــر عــشـق واقـعــے را بـــﮧ تــو هــدیــــﮧ مـے ڪند !
درســـت زمـــانـے ڪــﮧ قـــدرش را ڪامــل مـے دانـے !!!!
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 8:48 توسط angel|

شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود

خیلی ها به تن میکردند.....

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 8:45 توسط angel|

با عروسک هایت دیگر بازی نمیکنم

بزرگ شدم خود عروسکی شده ام

انقدر بازی ام دادند که قلبم  با تک پارچه های رنگارنگ

وصله خورده است

لا اقل تو دیگر قلب پارچه ای من را پاره نکن

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 8:42 توسط angel|

به دنبال واژه نباش

کلمات فریبمان میدهند

وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود

باید بقیه کلمات را بیخیال شد ...

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 8:36 توسط angel|

تو به افتادن من بر روی زمین خندیدی

ومن تمام حواسم به چشمان مردم بود

تا مبـــــادا عاشق خنده هایت شوند ....

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 8:31 توسط angel|

پا برهنه تا کجا دویده ای

که این همه گل شکفته است....

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 8:25 توسط angel|

خدایا مثله اینـــــــکه شاهـــــــرگ احســــــــــاسم را زده باشــــی...!!
بند نمی آیـــــــــد...!!
دوســـــــت داشتنت...!!!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 8:21 توسط angel|

مهم نیست
خانه ات کجا باشد
برای یافتنت کافیست
چشمهایم را ببندم.....

هرلحظه...

هر جا...

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:16 توسط angel|

گــــــــــاهی نفس کشیدن زجـــــــــــــر کشیدن است.........
بی تـــــــــو در حوالی خیالهای همیشگــــــــــی.....

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:14 توسط angel|

بهـــار از چشــ ـــم هــای "تـــ ـــو" آغــاز مــی شود...
تقـــویمـــ از انگشـ ــت هــای مــــن!!
یـــا چشـ ــم هایــت را پســ ـــت کــن...
یا دستــــ هایـــمـــ را بـــبر...

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:8 توسط angel|

ارش نیستَـــــم ..
کــــه کَمـــــان بدستــــــ گیـــــرَم ..
امــــــا ..
لحظــــــه های بــــا تـــــو بـــــودن را ..
خوبـــــ شکــــــار میکنَـــــــم ...
از بیــــــن خاطــــــراتَــــــم ...

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:7 توسط angel|

کلّ ِ دنیا را هم که داشته باشی..
باز هم دلت میخواهد ،
بعضی وقتها..
فقط بعضی وقتها..
اصلا" برای ِ یک لحظه هم که شده ..
همه ی دنیای ِ یک "نفــر" باشی ...

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:5 توسط angel|

کــاش مــی دونستـــی "جهـــانــم" بـی تـــو،بــدون "الـفــ" اسـت...!!

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:3 توسط angel|

نه عشقم را به بازی بگیر ..
و نه بازیت را عاشقانه جلوه بده ...
من زادۀ احساسم !!

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:2 توسط angel|

همه چیز آرام است ..
دل من ...
استثنـــاســت ...!

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:2 توسط angel|

هوایت که به سرم می زند ...
دیگر در هیچ هوایی نمی توانم نفس بکشم !
عجب نفس گیر است ..
هوایِ بی توئی !

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 18:1 توسط angel|

تفاوت  اینه:

تو از کنار من بی تفاوت میگذری....

من وقتی رد پایت را میبینم بغض میکنم....

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 16:20 توسط angel|

این روزها ....

اگر خون هم گریه کنی

عمق همدردی دیگران با تو

یک کلمه است:

اخــــی...


نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 16:16 توسط angel|

تنهاییم را به گردن هیچ کس نمیندازم

گردن هیچ کس طاقت این همه سنگینی را ندارد....

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 16:4 توسط angel|

من به هیچ دردی نمیخورم

این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 16:0 توسط angel|

بگذار هر چه از دست میرود برود

انچه را میخواهم که به التماس نیالوده باشد

هرچه باشد حتی زندگی....

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 15:59 توسط angel|

انقدر وفت برایم کم بود

که سر نوشتم را تند تند نوشتند

خیلی بدخط بود

انقدر که روزگار نتوانست انها را بخواند

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 15:54 توسط angel|

تو صادقانه دروغ بگـــــــــــــو....

من عاشقانه قول میدهم کاری کنم کـــــــــه.....

ماه همیشه پشت ابر بمانــــــــد....

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 15:51 توسط angel|

 
همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز میگـــــــــــــفتــــــــــنــــــــــد
 
بدون تو حتی نفس هم نمیتوانم بــــــــــکــــــــــشــــــــــم
 
و امروز در اغوش دیکری نفس نفس میــــزنـــــــــنـــــد
 
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 15:46 توسط angel|

مـن

ازتــــــــــــــــــــــــرس فـــــــــــــــــــــردای بی تـــــــــــــــــــو بودن

همــــــــــــه ثــــــــانیه ها را به سکوتـــــــــــــــــــــــــ  واداشتـــــــــــــــــــم،

شاید که تـــــــو در هــــــــــــمان دیـــــــــــــــــروز مــن باقــــــــــــــی بمانــــــــــــــــــی "
 
 
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 15:35 توسط angel|

دست هایم خالیــــــــــــــــــــست
و درونم سرشــــــــــــار...
پُرم از آرزوهای پوشــــــــــــــــــالی
و دلم خوش است به خواب شیرین شـــــــــــــــــب بو
و رهایی گیسوان بید در دستان وحشـــــــــــــــــــــــــــــــــی باد...
و چه زیباست، پشـــــــــــــــــــــــــــــــــت پا
زدن به آن هایی که تو را رنجانــــــــــــــدنــــــــــــــــــــد!
و چه خوب اســـــــــــــــــــــــــــت،
گاه گاهی دروغ بگویی به دلــــــــــــــــــــت
و نگذاری که بداند، بی نهایت تنهاســــــــــــــــــــــــت.
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 15:26 توسط angel|



      قالب ساز آنلاین